قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2708

تاريخ الفي ( فارسى )

آنجا ساكن شدند و بقيّة السّيف خفاجه اهل و عيال خود را برداشته به نواحى بصره رفتند . بعد از وقوع اين واقعه ، عورتى از بنى خفاجه در مجلس سيف الدّوله درآمد و گفت : ايّها الأمير ، تو زنان و اطفال ما را اسير كردى و قوّت ما از ما سلب كردى و حرمت ما را ضايع ساختى . اميدوارم كه به زودى زود حقّ ، سبحانه و تعالى ، مكافات اين عمل به تو رساند . سيف الدّوله تحمّل اين سخن كرده او را به رفق و مدارا و رعايت بسيار خوشنود گردانيده رخصت داد « 1 » . امّا با وجود آن ، بعد از اندك‌روز ، چنانچه عن‌قريب تفصيل آن مذكور خواهد شد ، سيف الدّوله را مثل آن حوادث پيش آمد . و اللّه اعلم بالصّواب . و از جمله وقايع اين سال آنكه چون امير چاولى سقاوو بر اهالى بلاد خوزستان ، كه از جملهء إقطاعات او بود ، ظلم و تعدّى بسيار مىكرد و به اندك‌گناه گوش و بينى مردم مىبريد و چشم ايشان را مىكشيد ، جمعى كثير از اعيان ولايت شكايت او را پيش سلطان محمّد برده در باب عزل او از آن ولايت سعى و اهتمام بسيار نمودند . بنابراين ، سلطان محمّد ، امير مودود بن آلتوبتگين را به دفع چاولى سقاوو فرستاد . چون امير مودود به آن نواحى رسيد ، مدّت هشت ماه چاولى سقاوو را محاصره نمود و هر روز از جانبين جمعى به قتل مىرسيدند . و چون به واسطهء كمى آذوقهء سپاه امير چاولى به تنگ آمده شروع در گريختن كردند . امّا چاولى كس پيش سلطان محمّد فرستاده معروض داشت كه : غير از مودود ، هركس را سلطان به اين جانب مىفرستد بنده اين ولايت را تسليم او نموده در سلك بندگان درگاه منتظم مىگردد . امّا مودود اگر هزار سال در اينجا بنشيند من شهر را به او نمىدهم و غير از جنگ چاره‌اى ندارم . سلطان محمّد التماس او را مبذول داشته خاتم خود را با امير ديگر به آن جانب فرستاد . و چون اين امير خاتم سلطان را به چاولى فرستاد ، چاولى فى الحال از شهر بيرون آمده و شهر را به فرستادهء سلطان تسليم نموده خود متوجّه اصفهان گشت . سلطان محمّد او را به اعزاز و اكرام تلقّى نموده و فرمود : ولايت موصل و جزيره را به تو ارزانى داشتيم . بايد كه به آنجا رفته و دست امير چكرمش را از تصرّف در آن ولايت كوتاه گردانى و در دفع فرنگ مساعى جميله به ظهور رسانيده باشى . و منشأ قطع إقطاعات امير چكرمش آن بود كه وى در حين مراجعت از ملازمت سلطان محمّد به جانب موصل در مقام خلاف ظاهر شده در اداى مال مقرّرى و خدمت در خانه استنكاف مىنمود .

--> ( 1 ) . و چهل شتر به او بخشيد . - ابن أثير ، ترجمهء الكامل ، ج 18 ، ص 16 .